من هم موافقام که کاریکاتور در رسانههای ایرانی و شاید هنوز در رسانههای غربی، مظلوم است و به قولی گوشتقربانی!
اما به نظرم آنچه در ماجرای کاریکاتور نیویورکر از اوباما و همسرش اتفاق افتاد، بیش از آنکه به خود کاریکاتور روی جلد ربط داشته باشد، به نحوه چیدن طرح روی جلد و عدماشاره به موضوع گزارش (که انتقاد از تبلیغاتی مشابه محتوای این کاریکاتور علیه اوباما بوده) روی جلد، و مهمتر از همه درنظرنگرفتن تفاوتهای مخاطب خاص و مخاطب عام از سوی سردبیری این نشریه بوده است.
شاید اگر این کاریکاتور در صفحات داخلی نیویورکر چاپ میشد، آن را فقط مخاطبان نخبه و فرهیخته نیویورکر میدیدند و چنین انتقادهایی از آن به پا نمیشد اما چاپشدن این کاریکاتور روی جلد و دیدهشدناش روی همه دکههای روزنامهفروشی که همهکس و نه فقط مخاطبان نخبه این هفتهنامه از جلویش میگذرند، آن را در معرض دید مخاطبان عام قرار داد؛ و نه مخاطبان هدفگذاریشده نویسنده(های) گزارش و حتا شاید طراح این کاریکاتور.
با این حال اصل نتیجهگیری آقای رمضانزاده برایم جالب است و آن را قبول دارم که حتا در رسانههای غربی و در جوامعی که خیلی از صورتهای دیگر رسانه را آزاد پذیرفتهاند، هنوز کاریکاتور زیر ذرهبین است و چه بسا آنقدر که کاریکاتورها تحدید میشوند، قالبهای دیگر رسانهای تحدید نشوند.