2008 سپتامبر 6
نام کاربری: کلمه عبور:
وب سایت یا وبلاگ؟
16/07/2008 11:30:14

مرضیه جان، قطعا برای مطلب ات زحمت کشیده ای و این قابل احترام است اما اجازه بده در ادامه بحثی را مطرح کنم که برایم واقعا جای سووال دارد:

منظور، تنها این نوشته مرضیه نیست و در کل صحبتم در مورد نوشته هایی در این سبک است. راستش به نظرم چنین نوشته هایی که تنها متکی بر تعریف نویسنده از یک رویداد است، چندان جایی در وب سایت و یا حتی روزنامه ها ندارد. و بیشتر به درد استفاده در وبلاگ می خورد. چون فکر می کنم، این نوع نوشته ها، هیچ اطلاعات خاصی به نویسنده نمی دهد و در ضمن به عنوان یک خواننده، تنها روایت شخصی فردی را می خوانم که یا معروف و یا در آن زمینه مربوط  صاحب نظر باشد.

نمی دانم، شاید من اشتباه می کنم بنابراین از دوستان خواهش می کنم در این مورد من را راهنمایی کنند.

وب سایت یا وبلاگ؟
16/07/2008 19:37:59
من نوشته‌های "روایت شخصی" را که مرضیه چندباری نوشته دوست داشتم. همیشه هم حسم این بوده که گزارشی را می‌خوانم که "من" آن تقویت و پررنگ است. البته به این "من" هم اعتماد دارم و از این بابت نثرش را می‌پسندم حتی برای وب‌سایت. مطمئنم که اگر قرار بود این نوشته رنگ وبلاگ به خودش بگیرد، به این شکل منتشر نمی‌شد و رنگ شخصی‌تری به خودش می‌گرفت.
وب سایت یا وبلاگ؟
18/07/2008 11:47:52

اينكه «يادداشت‌هاي شخصي» از نظر روزنامه‌نگاري بايد جايي در زيگزاگ، روزنامه ها يا وب سايت‌ها داشته باشند يا نه، من جوابش را ندارم. اما شخصاً به عنوان خواننده از يادداشت‌هاي شخصي (در زمينه هنر) لذت مي‌برم. يعني در اصل اين «من پر رنگ شده» روزنامه نگار را دوست دارم، چون مخصوصاً در زمينه‌هاي هنري -مثل همين مطلب كه در زمينه موسيقي است- از خشكي و رسمي بودن مطلب كاسته مي‌شود و  شنيدن يك رويداد از نگاه نويسنده، با حال و هواي خاص و انعطاف پذيري بيشتر، برايم دلنشين‌تر است.

و اتفاقاً بر خلاف نظر گيتي، فكر مي‌كنم اين يادداشت (و يادداشت‌هاي ديگر از اين نوع) با اينكه يك گزارش خبري نيست اما بيشتر از آن حد به خواننده اطلاعات مي‌دهد كه به درد وبلاگ بخورد. يعني تا به آن حد شخصي و سليقه‌اي نيست. مثلاً خود من راجع به سهيل نفيسي، كنسرتش يا سبك اجراي كارهايش هيچ اطلاع و آشنايي نداشتم و با خواندن اين يادداشت مجموعه خوبي در يك قالب جذاب دستگيرم شد.

وب سایت یا وبلاگ؟
20/07/2008 09:02:43

دارم یاد می‌گیرم كه زاویه دیدم رو عوض كنم. یه گزارشگر صرف نباشم. گزارشگری كه همیشه از یه زاویه ثابت وارد كارش می شه و شروع به نوشتن می كنه. توی جایگاهی قرار بگیرم كه یه شنونده قرار می‌گیره و چیزایی رو ببینم و بنویسم كه اون می‌بینه. اگه به رسانه های غیرفارسی هم رجوع كنید می‌بینید كه رسانه داره به سمت قصه گویی پیش می‌ره. همون چیزی كه توی دوره اخیر هم بهمون گفتن. كه قصه تعریف كنید. من هم دارم اینجا این رو تمرین می كنم و حتمن ایراد هم دارم و می تونم بشینم و دوباره ایرادهای خودم رو یكی یكی بگیرم. . چه اشكالی داره كه من روایت شخصی از یه كنسرت داشته باشم؟ من یه آدم معروف نیستم اما یه شنونده و یه مخاطب كه هستم و بعد از مجری، توی كنسرت مخاطبه كه اهمیت داره اگه به اندازه مجری یا بیشتر از اون اهمیت نداشته باشه. . چرا لقمه رو دور سرم بپیچونم و چیزایی رو كه دیدم از زبان سوم شخص تعریف كنم؟ در ضمن فكر می كنم كه هیچ مطلب رسانه ای نمی تونه عاری از روایت شخصی باشه. یه چیز دیگه هم هست؛ من از خیلی ها درمورد اینكه مطلب "وبلاگیه" شنیدم. لطفن بهم بگید كه مطلب وبلاگی یعنی چی. شاید به بقیه هم كمك كنه.