اتفاقا من از گزارش خوشم اومد ، جدا از چند اشکال کوچک که نیما سربسته و فرزانه مبسوط به آنها اشاره کردند ، چند نقطه ی قوت وجود داشت که باعث شد تا لحظه ی مطالعه ی نظر نیما ، و سایرین ، به اشکالات پی نبرم :
1- گزارش ریتم سریعی داشت و باعث میشد تا خواننده سریع و بلادرنگ پاراگرافها رو دنبال کند . به نظرم اصل روایت بی نهایت قشنگ و جذاب نوشته شده بود .
2- گزارش مملو بود از نکاتی که خواننده را جذب یافتن دلایل یا تاکیداتی در ادامه ی گزارش می کرد ، مثلا وقتی راوی نقل قول می کند که : " تا حالا کسی را صیغه نکرده ام اما دوستی دارم که سالی دو، سه نفر را صیغه میکند تا هم نیاز جنسیش برطرف شود، هم ثوابی برده باشد و هم کمک خرجی به یک زن بیپناه کرده باشد" بلا درنگ به دنبال تایید چنین جمله ای از جانب شخص دیگری در این نوشته می رویم که همین گزارش را خواندنی تر و خواننده را "میخکوب" می کند .
3- بر خلاف آنچه که دوستان، مبنی بر " رعایت نشدن اصول بی طرفی " در این گزارش ذکر کردند ، به نظرم آنچه که زیر این عنوان محکوم می شود ، نه " جانب گیری " نویسنده ، که بیشتر " لحن دلسوزی و دفاعی " ایشان است ، که قلم را نه به روایت که بیشتر بر دلسوزی گماشته و نگاشته اند
4 - فرزانه جان ، یک بار دیگر هم بر سر این موضوع با یکدیگر بحث کردیم ، به نظرم درست است که " تیتر زنی " اصولی دارد ، ولی اصولش ، اصول دین نیست که اجرایش واجب و تخطی از آن گناه و حرام باشد . به نظرم اول " احساس " و دوم " اصول " در تیتر زنی نقش دارند ... اگر احساس غلبه کند ، مخاطب را خوش آید و اگر اصول پیروز شود ، اساتید این حرفه را ... به نظرم هیچگاه نمی توان از هیچ تیتری غلط گرفت ، چرا که با این کار ، شاید سلیقه ی شخصی نویسنده را محکوم می کنیم ...
5- انتخاب نام مستعار و یا نام نگارشی ، برای هر یک از نویسندگانی که در این کره ی خاکی قلم می زنند ، مجاز است که اتفاقا در مملکت ما از قدیم باب هم بوده . نمی دانم سیاوش ، نام اصلی نویسنده است و یا فقط این سبک نگارش ( که خودم طرفدارش شده ام ) را از این پس با امضای "سیاوش رها" می خوانیم ، اما به هر روی ، اجازه ی محکوم کردن کسی را به خاطر گزینش نامش نداریم .
6- سیاوش جان ، به مجله ی کارگاهی زیگزاگ خوش آمدی