
شاید شما هم آن شاگرد ترسو و زیرک را که در عین وفاداری، به هجو و تمسخر «اوستا» ی طماع و خسیسش می پرداخت، به خاطر بیاورید.
«جواد انصافی» یا همان «عبدلی» معروف، که سالیانی را در نمایش های شادی آور ایرانی گذرانده است، به عنوان یکی از میهمانان ویژه در اولین «جشنواره سراسری سیاه بازی» وارد «ساری» شد. از فرصت استفاده کردم و زمانی را برای آشنایی بیشتر به او پیشنهاد دادم.
«هتل سارویه»، محل استقرار گروه های نمایشی را برای گفتگو انتخاب کرد و در حالی که با لبخندی بر لب از پله ها پایین آمد، به گوشه ای اشاره کرد و گفت: «در خدمتم.»
سیاه بازی از نگاه یک سیاه باز
از بچگی به کار نمایش مشغول است. نمایش های اول زندگی اش را در مدرسه برادر بزرگ ترش به یاد می آورد که در نقش «بچه شیطون» ظاهر می شد و بعدها که در دبیرستان گروه نمایش «انصافی» را راه انداخت.
با این که از سال ۵۰ به صورت حرفه ای کار نمایش را دنبال می کرد ولی ۴ سال طول کشید تا به خود این اجازه را بدهد که لباس «سیاه» را بپوشد.
«سیاه سمبل توده زجر کشیده است؛ سمبل آزادی و فریاد است؛ سمبل عشق و دوستی است؛ سیاه عارفی است بذله گو؛ ما باید این شخصیت را خوب بشناسیم تا نقش آن را بازی کنیم؛ نقش کسی که فارغ از این دنیاست و هیچ عشق زمینی ندارد.»
جواد انصافی سیاه بازی را کامل ترین نمایش دنیا می داند و معتقد است «برتولت برشت» در بزرگ ترین جنجال تاریخی تئاتر دنیا و بحث فاصله گذاری در تئاتر از نمایش «ما» الگوبرداری کرده است. کمی صدایش محکم تر می شود و می گوید: «زمانی که برشت گفت دیوار بین بازیگر و تماشاگر را بشکنید، دیواری در تئاتر ما وجود نداشت؛ سیاه ما گریه اش که می گیرد از مردم دستمال می خواهد؛ و همچنین نمایش ما زمان و مکان را می شکند؛ مثلاً در قصر "هارون الرشید" یم اعلام می کنیم کوپن فلان پنیر داده می شود.»
سیاهِ سفید
مجموعه طنز «عبدلی و اوستا» یکی از برنامه های جذاب و پر بیننده سال هایی است که شبکه های تلویزیونی محدود و کم برنامه بودند.
جواد انصافی که نویسندگی آن برنامه را هم بر عهده داشت به اقتضای زمان و با استفاده از ساختار نمایش سیاه بازی در سال ۶۸ با این تفاوت که نقش سیاه را شخصی سفید بازی می کند، به راه انداخت.
او می گوید: «به دلیل این که آن زمان ارزاق عمومی در تنگنا بود و مسائلی مثل احتکار وجود داشت ما با استفاده از این نمایش که برگرفته از همان سیاه بازی بود به نقد افراد پول دوست بر آمدیم و از آن جا که صدا و سیما این اجازه را به ما نمی داد، از صورت سفید برای نقش عبدلی استفاده کردیم.»
او در اکثر کارهایش از کمک همسرش بی نصیب نبود. «فروغ یزدان»، همسر جواد انصافی است که از قبل ازدواج در کنار شوهرش بود و به نوعی می توان او را دستیار کارهای او دانست. «مرکز فرهنگی باغ فردوس شمیران کلاسی گذاشته بودند به استادی خانم کیا در زمینه تئاتر که ما آن جا با هم آشنا شدیم و اولین کارمان هم در خانه سالمندان بود که نوعی تئاتر درمانی به حساب می آمد، تا بعد که با هم ازدواج کردیم و با هم بودیم تا به امروز.»
جواد انصافی نوآوری هایی هم در سیاه بازی داشته است؛ او برای اولین بار در سال ۵۵ دختری را با نام «تبارک» به عنوان مکمل نقش «مبارک» به صحنه آورد که این نمایش نیز تا سال ۵۸ ادامه داشت.
او علاوه بر نمایشنامه نویسی، کارگردانی و بازیگری، تا چندی قبل که بازنشسته شد، کارمند «روابط عمومی» اداره مخابرات بوده و البته اولین و تنها کتاب با موضوع سیاه بازی را تحت عنوان «سیاه بازی از نگاه یک سیاه باز» را هم او نوشته و هم اکنون به دنبال اجازه اداره «فرهنگ ارشاد» است تا بتواند کتاب دومش را که ۵ سال گردآوری آن طول کشیده، با عنوان «جشن ها و نمایش های زنانه» به چاپ برساند.
او این کتاب را بی نظیر می داند و می گوید: «نمایش های زنانه هم تقریباً مانند سیاه بازی از زمره نمایش های شادی آور به حساب می آید که ما ۷۰ تای آن را در این کتاب جمع کردیم؛ در حالی که تا قبل از این فقط مرحوم "انجوی شیرازی" توانسته بود ۱۲ نمونه از آن را بیابد.»
جواد انصافی علاوه بر طنازی در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی، در نقش های جدی هم به ایفای نقش پرداخته است که از آن میان می توان به «میوه ممنوعه»، «زن بدلی»، «اورامان» و «غیر محرمانه» اشاره کرد.
کلاس های آموزشی در زمینه نمایش شادی آور هم یکی دیگر از فعالیت های اوست. او برگزاری جشنواره برای سیاه بازی را حرکتی عظیم برای احیای این نمایش ایرانی می داند و به همراه گروهش که در آن پسر و همسرش هم به چشم می خورند، برای اجرای نمایش «شال جادویی» به این جشنواره آمده است.