
اگر در تهران یا یکی دیگر از شهرهای بزرگ ایران زندگی می کنید، حتماً تاکنون بارها آگهی هایی را روی دیوارهای شهر یا تیرهای چراغ برق دیده اید که خبر از «فروش یک جا» یا «حراج کلی» لوازم منزل می دهد. این آگهی ها یعنی فروشنده ای هست و خریداری؛ که لوازم خانگی دست دوم معامله می کنند.
آگهی های حراج های خانگی، اغلب دست نویس هستند و به شیوه های ارزان تکثیر شده اند و بعضی از آن ها با ردی از ماژیک های شب رنگ فسفری و نارنجی و آبی، بیشتر به چشم می آیند. هرچند این آگهی ها پیش از این بیشتر در محله های بالای شهر دیده می شدند، اما این روزها می توان آن ها را روی در و دیوار محله های مرکزی شهر هم سراغ گرفت.
ضمیمه های آگهی روزنامه های پرشمارگان مانند «همشهری»، جای دیگری است که می توان چنین اعلان هایی را در آن ها دید. نیازمندی های روزنامه همشهری هم در روزهای پنج شنبه که با نام جمعه بازار عرضه می شود، بخش ویژه ای برای آگهی های حراج کلی لوازم منزل دارد.
حراج به بهانه های مختلف
تهرانی ها به یاد می آورند که در پاییز و زمستان سال ۵۷، با بالا گرفتن تب و تاب تظاهرات و ناامن شدن اوضاع برای نزدیکان به حکومت وقت پهلوی و همچنین درجه داران نظامی، این جور آگهی ها به فراوانی بر در و دیوار مناطق مرفه نشین تر تهران دیده می شدند.
«حمید رضوانی»، یک سمسار سالخورده، این نوسان ها را در بازار لوازم دست دوم برایمان توضیح می دهد. به نظر او، پس از آن در میانه دهه ۶۰ و با کشیده شدن دامنه جنگ «ایران» و «عراق» به تهران بود که آن آگهی ها را بار دیگر به دیوارها و تیرهای چراغ برق باز گرداند. این بار کسانی چوب حراج بر لوازم منزلشان زده بودند که از بیم بمباران های وقت و بی وقت بر سر پایتخت، سر در راه مهاجرت داشتند یا عزم نقل مکان به شهر کوچک شان.
حالا دیگر اما نه هراسی از خشم انقلابی هست و نه بیمی از بمباران. آن ها که به همان سیاق، خانه شان را تبدیل می کنند به یک بنگاه سمساری که البته تمیزتر است و قیمت هایش منصفانه تر، یا لوازمی نو در راه دارند و می خواهند جا را برای تازه رسیده ها باز کنند؛ یا مستاجرند و خانه بعدی شان، خانه ای کوچک تر از حال است و به ناچار، باید از حجم «خرت و پرت» هایشان کم کنند. خرت و پرت هایی که مشتری هایشان شاید پول خوبی بالای آن ها بدهند.
خانه تنگ تر؛ لوازم کمتر
خانم «جلایی»، یکی از کسانی است که لوازم منزلش را در آپارتمان خود در نزدیکی «پل سیدخندان» به حراج گذاشته است. یکی از آگهی های حراج خانگی خانم جلایی، بالای زنگ خانه او چسبانده شده است. باید زنگ زد تا او در را باز کند.
آپارتمان او در ساعتی مانده به ظهر، تنها یک مشتری به خود می بیند که او هم ظاهراً از دوستان خانم جلایی است. شاید در ساعت های عصرگاهی، بتوان انتظار بازدیدکننده های بیشتری را داشت. در عوض، وسایل و لوازمی که به حراج گذاشته شده اند، حسابی آپارتمان را شلوغ کرده است.
دور تا دور هال، لوستر و مبلمان و میز و صندلی و تابلو گوبلن دوزی شده و آباژور و ظرف کریستال و یک آبمیوه گیری چیده شده. روی هر کدام از این وسایل، یک برچسب فسفری یا صورتی هم دیده می شود که رویش یک عدد است. بازدیدکننده ها باید عدد را به خانم جلایی بگویند تا او از روی فهرست دست نویسی که دارد، قیمت بدهد.
حراج کننده در حال اسباب کشی به خانه ای نو و البته کوچک تر است و به همین خاطر باید مقداری از وسایلش را کم کند. خانم جلایی همچنین ترجیح می دهد با وسایل نو به خانه نو برود. او که یک کارمند تمام وقت بانک است، در این باره به قدری جدی است که می گوید حاضر است از قیمت وسایلش آن قدر کم کند که هر جور هست، به فروش بروند. او می گوید: «اگر نتوانم بفروشم شان، ضرر کرده ام. چون به هر حال با این وسایل به خانه جدیدم نمی روم!»
جلایی با لحنی که انگار می خواهد به یک واقعیت اعتراف کند، ادامه می دهد: «راستش از این وسایلمان خسته شده ایم. خوب است که آدم وقتی می رود خانه نو، وسایلش را هم نو کند. این جوری هم نو بودن خانه به چشم می آید و هم نو بودن وسایل... دوست دارم دکوراسیون جدیدی در خونه جدیدم داشته باشم. الان رنگ های مد عوض شده. این مبل هایی که دارم از مد افتاده. وقتی بهشان نگاه می کنم، یاد گذشته میفتم. من این را دوست ندارم... دوست ندارم زیاد یاد روزهای گذشته بیفتم. آدم باید نگاهش رو به جلو باشد!»
خانه های بی خاطره
مادربزرگ ها و پدربزرگ ها، اغلب دلبستگی زیادی به لوازم شان داشته اند. گاه می شد که یک تنگ شیشه ای معمولی، دو سه نسل بگردد و از پدربزرگ به نوه و از نوه به نتیجه برسد. انباری آدم های قدیمی را که بگردیم، کلی لوازم خاک گرفته مستعمل می شود پیدا کرد. لوازم خانه برای نسل های قبلی، خاطره هایی با خود داشتند که اجازه نمی داد به سادگی از آن وسایل دل بکنند.
خانم جلایی بعد از آن که یک لوستر را در جعبه ای هم اندازه اش جا می دهد، در این باره می گوید: «الان دیگر دوره این حرف ها نیست. اصلاً مگر ما چه قدر این وسایل مان را دیده ایم که با آن ها خاطره داشته باشیم؟! عمده روزمان رو که سر کار هستیم. بعد هم که می آییم خانه، خسته و کوفته ول می شویم روی همین مبل ها؛ فوقش یکی دوساعت. بعد هم خواب و دوباره روز از نو، روزی از نو. این است که اصلاً خاطره ای در کار نیست که بخواهم نگرانش باشم کجا می رود!»
وقتی دست دوم بهتر است
هرچند به خانه آوردن جنس نو، لطف دیگری دارد اما گاه خریدن لوازم دست دوم، حتی به صرفه تر هم می شود. یکی از مشتری های لوازم به حراج گذاشته شده خانم جلایی، خانم «رحمتی» است.
او در توضیح این نکته می گوید: «مثلاً خریدن مبلمان و لوازم چوبی دست دوم، این خوبی را دارد که این جور لوازم، اگر سالم مانده باشند، یعنی جواب شان را پس داده اند و حالاحالاها عمر می کنند. فوقش روکش شان کثیف و کهنه شده که می توان آن را عوض کرد. اصلش چارچوب و زهوار مبل است که باید محکم باشد.»
در این جور حراج ها، وسایل و لوازم خانگی نهایتاً به قیمتی معامله می شوند که توافق هر دو طرف را دارد. این قیمت معمولاً کمتر از نصف قیمتی است که در بازار می توان همان جنس را نو خرید. مثلاً میز چهارنفره ای را که خانم جلایی به قیمت ۱۱۰ هزار تومان می فروشد، در بازار می توان به قیمتی بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار تومان خرید.
البته این قیمت ها از سمساری ها هم ارزان تر است. یکی دیگر از مشتری ها می گوید: «اگر کسی در بنگاه های سمساری دنبال چنین میزی بگردد، اصلاً نمی تواند مطمئن باشد که آن را به چنین قیمتی پیدا کند.»
حراج دهنده گزارش ما، خانم جلایی، می گوید: «چون قیمت خرید خیلی از لوازم یادم نیست، نمی توانم دقیقاً بگویم که چه قدر ارزان تر از قیمتی می فروشم که خودم خریده ام شان. اما قصدم این بوده که هر کدام از لوازم را به نصف قیمت روز بفروشم.»
گرانی و جیب خالی تعارف ندارد
خانم «شاداب»، مشتری دیگری است که با نوزادی در آغوش به آپارتمان خانم جلایی آمده تا لوازمی را تهیه کند که مورد نیازش است و بنا داشته از بازار بخرد. اما به قول خودش این روزها و در این گرانی که به خصوص دامنگیر بازار محصولات چوبی شده، «اگر کسی بتواند جنس دست دوم هم بخرد، باید کلاهش را بیندازد هوا.»
اشاره این مادر میانسال، به گرانی روزافزون در بازار ایران است؛ گرانی ای که خود را در آمارهای نهادهای دولتی ایران مانند «بانک مرکزی» اثبات کرده اند.
این مشتری لوازم دست دوم می گوید که گوشش بدهکار این حرف ها نیست که جنس دست دوم خریدن، سبک و خجالت آور است.
شاداب می گوید: «خب این هم یک جورش است دیگر! چرا باید کسی خجالت بکشد؟! خود من اگر چیزی از لوازم این خانم را بخرم، هیچ عار ندارم به همه بگویم که جنس دست دوم است. هرچه می خواهند بگویند. گرانی و جیب خالی که این حرف ها را بر نمی دارد!»
طرح از: امیر محمد جوادی