2010 فوريه 9
نام کاربری: کلمه عبور:

مجله زنان؛ طبقه دوم، پلاک ۲۷، کوچه زیبا، خیابان قائم مقام فراهانی، تهران.

زنان

خانه ای دو طبقه و قدیمی، باغچه تقریباً خشک شده و سرو بلند وسط حیاط دیگر شاهد فعالیت زنان نخواهند بود.

بهمن ماه ۱۳۸۶ هیئت نظارت بر مطبوعات نامه ای مبنی بر لغو امتیاز مجله ای نوشت، این بار قرعه به نام «زنان» افتاده بود.

می گویند صبر زنان در رو به رو شدن با مشکلات بیشتر است. یک بار دیگر این صبر امتحان شد.

از بهمن ۸۶ تا ۵ شهریور ۸۷ دفتر مجله زنان بدون داشتن مجوز پا برجا ماند تا بالاخره بعد از ۷ ماه انتظار و دادن هزینه های مالی سنگین بدون هیچ بازخوردی، خانه مجله زنان تخلیه شد. البته آپارتمان سازی هم دلیل دیگر تسریع در این کار بود، صاحب خانه تصمیم به ساخت مجدد آن جا گرفت.

چشمان گریان، صداهای لرزان و غبار غصه درفضای دفتر موج می زد. همه سعی در خوشحال جلوه دادن خودشان داشتند، اما واقعیت چیز دیگری بود.
روزهای دوشنبه دفتر مجله زنان شاهد جلسه کارگاه گزارش اعضا بود. بعد از نقد، مطالب برای چاپ فرستاده می شد، اما این دوشنبه انتخاب شده بود تا تلاش ها و خلاقیت شان را از دست خریداران کاغذ نجات دهند.
تمام زحمات قرار بود کیلویی ۵۰ تومان فروخته شود.

همین ترس از عاقبت ۵۰ تومانی دلیلی شد تا دوستان و اعضای تحریریه مجله زنان در وبلاگ هایشان روزی را اعلام کنند تا علاقه مندان به دفتر مجله بیایند و تلاش چندین ساله شان را یا ببرند و یا به قیمت روی جلد بخرند.
از اولین تا آخرین شماره مجله زنان به دو صورت مجلد و مجله روی میزها چیده شده بود.

سری کامل: نود و نه هزار و هشتصد تومان.

تعدادی از دوستان نزدیک برای خرید مجله های باقیمانده دور هم جمع شدند. در این میان افراد ناآشنایی هم دیده می شدند که با دادن نام آشنایی معلوم می شد از جانب کسی آمده اند تا مجله زنان را به کتابخانه شخصی ای ببرند، به امید این که در آینده ای نه چندان دور علاقه مندانی باز آن ها را ورق بزنند.

هیچکس سر جایش نمی نشست؛ یا به دنبال مجله ی مورد نظرش می گشت و یا در مورد مسئله ای که به نوعی به مجله ربط پیدا می کرد صحبت می کرد. خانم «شرکت» مدیر مسوول و سردبیر ماهنامه زنان با دستکش های پلاستیکی که دستش بود مشغول سر و سامان دادن به مجله های باقیمانده شده بود.

Photo By Faren Taghizadeh

پاییز سال پیش «مریم میرزا»، عضو تحریریه مجله زنان، با خانم شرکت گفتگویی داشت. آن زمان نظر خانم شرکت درباره مجله زنان اینگونه بود:

چه انگیزه ای در شما باعث ایجاد نشریه ای تخصصی در حوزه زنان شد؟

به این سوال که مجله زنان به چه علت و با چه انگیزه ای فعالیت خود را آغاز کرد بارها پاسخ داده ام، اما از جنبه شخصی باید بگویم که از کودکی روحیه برابری طلبی در من وجود داشت، شاید مادرم و زنان خانواده باعث چنین نگرشی در من شده بودند. من کار حرفه ای ام را در مجله «زن روز» آغاز کردم. جوان بودم و به کار در مطبوعات خیلی علاقه داشتم. سه چهار سال بعد از شروع کار کم کم مسائل زنان برایم به یک دغدغه تبدیل شد، به خصوص که خودم ازدواج کرده بودم و با تبعیض ها بیشتر آشنا شده بودم.

بنابراین علاقه مند شدم که به طور جدی تر به این مسائل بپردازم. تلاش می کردم که از تجربیات زنانی که در این حوزه فعالیت می کردند استفاده کنم و زنان بیشتری را کشف کنم اما متاسفانه چون مجله زن روز در موسسه «کیهان» که یک ارگان نیمه دولتی بود منتشر می شد حساسیت زیادی داشتند بر روی زنانی که من با آنان در تماس و ارتباط بودم و برخی از نمایندگان مجلس به مدیر وقت موسسه فشار می آوردند که این چه موضوعاتی است که در نشریه چاپ می شود.

مشخصاً چه حساسیت هایی وجود داشت؟

بعضی از ایرادات نسبت به چیزهای خیلی کوچک و کم اهمیت بود مثل این که چرا عکس شیشه ترشی که در صفحه کدبانوگری چاپ شده مارک خارجی دارد! و مواردی هم مهم تر بود.

مثلاً یادم می آید که خانم «نوش آفرین انصاری» کتابی را ترجمه کرده بود و در مراسم کتاب سال از آقای «خاتمی» وزیر ارشاد وقت، جایزه گرفته بود و ما خبر آن را در مجله کار کردیم. من از طرف سرپرست وقت موسسه کیهان احضار شدم و مورد بازخواست قرار گرفتم که این کسی که شما خبرش را کار کرده اید از بستگان یکی از سناتورهای زمان شاه بوده است. در پاسخ گفتم او کسی است که در جمهوری اسلامی از وزیر ارشاد جایزه گرفته و حتماً مورد تایید بوده است.

به هر حال دائماً تحت فشار بودم. تا این که سر دو موضوع مشکل پیدا کردیم. یکی چاپ عکس سیاه و سفید بی کیفیتی از «نفیس صدیق»، نماینده یونیسف، با لباس ساری بود که یکی دو نفر در مجلس نسبت به آن واکنش نشان داده بودند. در همان زمان فردی که سردبیری روزنامه کیهان را برعهده داشت سرمقاله ای در کیهان علیه زن روز نوشت که زن روز زن مدار است نه حق مدار. بعد فهمیدم سرپرست موسسه به افراد معترض در مجلس قول هایی داده بود که مرا به این وسیله تنبیه کند. در واقع با قربانی کردن یک نفر سعی کرده بودند که از خودشان رفع مسوولیت کنند.

مورد دیگری که دوباره مشکل زا شد، وقتی بود که «مخملباف» فیلم های «نوبت عاشقی» و «شب های زاینده رود» را ساخت و پس از اکران عمومی با واکنش های تندی در روزنامه کیهان مواجه شد. مخملباف هم در جواب کیهان مطلبی نوشت که هیچ نشریه ای آن را چاپ نکرد. من جواب مخملباف را در زن روز چاپ کردم که باز هم با اعتراضات شدید رو به رو شدم.

ما هر چهارشنبه جلساتی هفتگی با سردبیران نشریات موسسه داشتیم. تنها سردبیر زن شرکت کننده در این جلسات من بودم. در جلسه آن هفته سرپرست موسسه مرا به شدت مورد انتقاد قرار داد و گفت: «ما اعضای یک خانواده هستیم و شما نباید این مقاله را چاپ می کردید». من هم در جواب گفتم: «در زمان چاپ عکس خانم صدیق شما ثابت کردید که ما اعضای یک خانواده نیستیم!». بعد از چند روز این آقا مرا خواست و گفت: «مقامات بالا فشار آورده اند که شما را برکنار کنم اما من سه راه پیش پای شما می گذارم؛ یکی آن که من یک شورای سردبیری تعیین کنم تا با شما همکاری کنند دیگر این که یکی از مشاوران من قبل از چاپ مجله، مطالب را بازبینی کند و راه سوم این که شما حذف شوی». من بلافاصله جواب دادم: «بهتر است من را حذف کنید چون با دو شکل دیگر کار نمی کنم.» بعد از آن نامه ای برای یکی از خانم هایی که با من کار می کرد آمد که سمت سردبیری و مدیرمسوولی را به او داده بود. در فاصله این دو اتفاق بعضی از دوستان که در آن زمان مجوز نشریه «کیان» را گرفته بودند به من هم توصیه کردند که مجوز نشریه ای را بگیرم که من هم مجوز «زنان» را گرفتم.

بعد از ۱۰ سال کار چه احساسی نسبت به این ماجرا داشتید؟

برایم خیلی سخت بود. زمانی که من سردبیر زن روز بودم تیراژ مجله ۱۸۰ هزار نسخه بود که حتی الان روزنامه ها هم چنین تیراژی ندارند و شنیده ام که الان تیراژ زن روز به ۳ هزار نسخه تنزل یافته که برگشتی هم دارد. بعد از این که من از مجله بیرون آمدم اصلاً حال خوبی نداشتم. پس از ده سال کار کردن هیچ پولی هم نداشتم. من با ۱۸۰ هزار تومان بابت ۱۰ سال کار در زن روز از آن جا بیرون آمدم ولی دوستانی که در تدارک انتشار کیان بودند دفتری گرفتند و یک اتاق آن را هم در اختیار من گذاشتند که در آن بتوانم مجله زنان را منتشر کنم. باید به این نکته اشاره کنم که همه ما در یک روز از کیهان اخراج شدیم. تیرماه ۷۰ همه ما دسته جمعی اخراج شدیم و بهمن همان سال اولین شماره مجله زنان در آمد.

کار زنان را با چند نیرو شروع کردید؟

 Photo By Faren Taghizadeh

شماره اول را تنها کار کردم. اما از آن جا که تصمیم داشتم «زنان» عرصه ای باشد برای حضور زنان متخصص که تجربه کارهای مدنی و حقوقی دارند، در سرمقاله شماره اول این موضوع را طرح کردم و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت. از همان شماره های اول، فعالان حوزه زنان به من پیوستند و توانستم با زنانی کار کنم که پیش از آن در «زن روز» نمی توانستم. به عنوان مثال زمانی که در زن روز کار می کردم و شماره های قبل از انقلاب آن را مرور می کردم همیشه فکر می کردم چگونه می توانم به کسانی مثل «مهرانگیر کار» که در آن زمان در زن روز مقاله می نوشت دسترسی پیدا کنم به همین دلیل شروع کردم به جستجو کردن چهره هایی فراتر از چهره های مجاز. یادم می آید اولین کسی که به دفتر مجله آمد «شیرین عبادی» بود. او خودش به دفتر مجله آمد و یک گل کاکتوس هم برایم آورد و گفت که امیدوارم مثل این گل محکم و مقاوم باشی. پس از آن «مهرانگیر کار»، «شهلا لاهیجی» و سایر دوستانی که تا امروز همراه زنان بوده اند به ما پیوستند. حتی کسانی که در خارج کشور پژوهشگر و محقق حوزه زنان بودند در سفر به ایران به سراغ ما می آمدند. بعدها می دیدیم که «زنان» منبع خیلی از تحقیقاتشان است.

حال بعد از ۷ ماه انتظار برای گرفتن دوباره مجوز، خانم شرکت با چشمانی قرمز و خنده ای تلخ بر لب درباره زنان اینگونه می گوید:

در ایران هر کاری بخواهیم انجام دهیم باید مجوز داشته باشیم، من یا هر کس دیگری هم بخواهد مجله زنان داشته باشد باید اجازه بگیرند. هر کسی
بتواند این کار را انجام دهد باید این کار را بکند.
مجله زنان جای بسیار مناسبی بود برای حکومت که متوجه شود زنان جامعه در چه حالی هستند و چه می خواهند.

اما یک دغدغه ای که همیشه داشتم این است که اگر هر زنی، حتی زنان خانه دار، در سبد خانوارش یک مجله یا روزنامه قرار دهد و میزان مطالعه اش را بالا ببرد، سرنوشت زنان جامعه و مجله زنان اینگونه نمی شود.

دفتر مجله زنان بسته شد ولی امید به باز شدن مجدد و انجام فعالیت های فرهنگی برای زنان هنوز در فکر همه اعضای این تحریریه وجود دارد.