
این روزها هرکس به ایروان بیاید، بر تابلوهای تبلیغاتی شهر پوستر زیبای پنجمین جشنواره بین المللی فیلم «زرد آلوی طلایی» را خواهد دید. جشنواره ای که دو فیلم ایرانی در بخش اصلی و در بخش فیلم های مستند آن حضور دارند و برنامه ای نیز برای مروری بر آثار «داریوش مهرجویی» دارد.
یک ماه پیش هم در جشنواره «فیلم های یک دقیقه ای ارمستان، چند اثر از چند فیلمساز جوان ایرانی در همین شهر به نمایش درآمد که یکی از آن ها جایزه هم گرفت. یک سمینار ایران شناسی هم بی سر و صدا چند هفته پیش به پایان رسید.
من- مانند بسیاری در این شهر- به نام یک ایرانی علاقه مند بودم که نشانی از این رویداد های فرهنگی در رسانه های ایرانی داخل کشور و یا رسانه های فارسی خارج از کشور ببینم. اما چه انتظار بی حاصلی.
جهان همچنان در نگاه رسانه های ایرانی پنهان است. کافی است برای درک این واقعیت به خبرهای خبرگزاری های فعال در ایران نگاه کنیم. زمانی ما دررسانه های ایرانی خبرنگاران جهانی داشتیم و روزنامه نگاران برجسته ای که با نگاه جهانی کار می کردند. از آخرین نمونه هایش کسانی مانند «علیرضا فرهمند» در «کیهان» و «مسعود بهنود».
اما در سال های اخیر، گویی روزنامه نگاران ما هم از خیر نگاه به جهان گذشته اند. چه رویداد هایی که مستقیماْ به ما مربوط است و چه رویداد هایی که جهانی است و اگر خود را پاره ای از جهان بدانیم به ما مربوط است.
کار کم کم به جایی رسید که کارفرماهای انتشار روزنامه ها در ایران خواهان حذف صفحه ای بودند که به طور سنتی صفحه بین الملل نامیده می شد. استدلال آن ها هم خیلی ساده بود: تیراژ آور نیست. تا مدتی صفحات تخصصی مثل «سینما» و «هنر» و «علم» و «اقتصاد» و «ادبیات» به رویدادهای جهانی می پرداختند اما آن ها هم روز به روز صفحات محدود خود را به جنجال های داخلی دادند که از نظر حرفه ای چندان ارزشی نداشت ولی بازار داشت و البته آگهی.
به هر دلیل و از جمله روند سانسور به تدریج رسیدیم به جایی که هرکس می خواست از رویدادهای دنیا آگاه شود خودش مستقیماْ برود به سراغ منابع خبر خارجی و از آنجا که این امر برای گروه محدودی شدنی بود بیشتر مخاطبان رسانه ها و به ویژه روزنامه ها از خیر جستجو در رسانه ها گذشتند.

یکی از پیامدهای غیبت جهان در رسانه ها، بی خبری جامعه از رویدادها و تجارب جهانی است که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم گریبان ما را خواهد گرفت و بنا بر آن ضرب المثل قدیمی «شتری است که در هرخانه ای خواهد خوابید.» مثلاْ همین ماجرای طوفان های وحشتناک شن و گرد و خاک که چند ماه است به تناوب دامن شهرهای جنوبی ایران را از اهواز و آبادان تا بوشهر و بندرعباس گرفته است و حتی روزنامه نگاران ما در ایران هم فرصت پرداختن به آن را ندارند.
این رویداد یکی از پیامدهای دگرگونی های زیست محیطی در جهان است که بخشی از تلاش های دولت ها و سازمان های غیر دولتی را به خود معطوف ساخته و در ایران یکی از امور نادیده گرفته شده است.
نه تنها فراموش کرده ایم که بخشی از زیست بوم جهانی ایم که فراموش کرده ایم برای زیستن نیازمند علم و تجربه جهانی هستیم.
جهان ستیزی سیاستمداران حاکم بر ایران، افزون بر همه پیامدهای آن، این پیامد را هم داشته است که به ایران در رسانه های جهانی، سهم نمایشی کاذبی داده است. سهمی که به مسایلی مانند بحران «احتمال ساخت سلاح اتمی» و «حمله نظامی» یا «تحریم» اختصاص یافته و جای حضور ایران را در مسایل اصلی جامعه ایران گرفته است. در نتیجه این شرایط باز تولید رسانه ای تصویر ایران به انزوای رسانه ای مردم ایران و نبودن امکان مشارکت آنان در مسایل جهانی انجامیده است.
رابطه نزدیکی میان تصویری که رسانه های ایرانی از جهان به دست می دهند و تصویری که در رسانه های جهان از ایران به دست داده می شود وجود دارد. وجه اشتراک این دو نگاه، «احساس تقابل» است و حاکمیت «پیش فرض ها» به جای «اطلاعات مشخص و معتبر».
در هر دو طرف – چه در ایران و چه در سطح جهانی – سیاستمداران سازندگان این تصور هستند. اما روزنامه نگاران هم با فراموش کردن جنبه های واقعی زندگی روزمره و نپرداختن به آن ها، شریک جرم سیاستمداران حرفه ای هستند که زندگی روزمره آن ها در فاصله دو خبر سازماندهی می شود و نه در فاصله غم و شادی های کوچک و بزرگ زندگی روزمره.