
همه چیز از یک خبر روزنامه ای شروع شد. متن روزنامه ای، خبر از برگزاری کنسرت در سوم و چهارم خرداد در تالار فارابی می داد.
اما برای پیدا کردن تالار فارابی، هیچ وقت با شماره تلفن 118 تماس نگیريد، چون به اشتباه شماره یک تالار عروسی به این نام را در اختیارتان می گذارند.
حتا اگر بدانید که این تالار موسيقی، وابسته به دانشگاه تهران است و چه کسی در آن به اجرای برنامه می پردازد، باز هم روابط عمومی دانشگاه تهران و دانشکده هنر، خبر خاصی به شما نمی دهند.
با همه این ها، می ارزید که برای آگاهی از نحوه خرید بلیت این کنسرت موسیقی سنتی، از یکی از دانشجویان هنر پرس و جو کنیم و سپس پیاده تا سر خیابان بزرگمهر در ولیعصر، گز کنیم. حتا با وجود اينکه مجبور بوديم به دلیل بسته بودن گیشه، برای خرید بلیت، به انتشارات پارت در میدان هفت تیر هم سر بزنیم. چرا که حتا اگر چند ساعتی از وسط هفته را صرف برنامه ریزی برای چنین کاری کنیم، آخر هفته قدر آن را می دانیم.
جمعه عصر، در هوای گرم بهاری تهران، شمار زیادی از افراد بلیت به دست، در محوطه ورزشی دانشگاه هنر، بیشتر از نیم ساعت منتظر شدند تا به آن ها، اجازه ورود به سالن داده شود.
پس از آن، برای نشستن بر روی صندلی و گوش دادن به نوای ساز ایرانی، بلیت به دست ها با سرعت از هم سبقت می گرفتند؛ چنان که گذر از این راهرو، بیش از هر چیز آدم را به یاد راهرو های مترو می انداخت.

آرمین جوان بخت و حسین قاسم پور، دو جوانی هستند که با یک گروه 9 نفره، دو روز 3 و 4 خردادماه، میزبان حدود 3 هزار نفر از علاقه مندان موسیقی سنتی بودند.
بروشور های روی صندلی ها، و همچنین کنسرت، هر دو با طرحی مشابه که در زمینه ی آن دیوار های آجری به چشم می آید طراحی شده است اما تماشاگر کنجکاو تا پايان کنسرت در نمی يابد که تصوير ديوار آجری به چه دليلی با اين برنامه پيوند خورده است.
برنامه، نخست با قطعه ای به نام کویر آغاز می شود و پس از اجرای ساز تنها و چهارمضراب، به ساز و آواز می رسیم. محمود صفی زاده، در این بخش ندای حافظ را سر می دهد: «چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ، سر چرا با من دلخسته گران می داری.»

پس از آن به ترتیب تصنیف حدیث عشق با ترانه امید جوانبخت، تصنیف حدیق و عشق با شعر حافظ شیرازی و سفر به خیر شفیعی با حال و هوایی تازه اجرا شد. بخش نخست به پایان می رسد و تماشاگران برنامه، به سرعت برای استراحت، سالن را خالی کنند: «به کجا چنین شتابان؟»
با بازگشتن تماشاگران به جای خود، بخش دوم که اجرایی زنده است، مخاطبان را به شوق می آورد تا حتی آن هایی که به خاطر آشنایی با نوازندگان به این جا آمده اند و چندان هم اهل شنیدن موسیقی سنتی نیستند را سر شوق بیاورد.
امید جوان بخت، ترانه سرای این قطعه در بروشور برنامه نوشته است: «سفرنامه سیری ست درونی به عالم معنا. سفری است که از تاریکی آغاز و به روشنایی پایان می یابد. در این اثر، به خاطر برقراری پیوند شعر و موسیقی، نه از رابطه ساختاری و شکلی آن ها که از نظر رابطه ی معنایی شان، از مد های مختلف موسیقی کلاسیک ایرانی استفاده شده است. به این ترتیب، موسیقی و شعر در پرواز معناها با هم شریک می شوند.»
در بخشی از آواز، با ترکیبی از اثر امید جوانبخت و شعر مولوی روبرو می شویم: «درین آتش بیداد بسوخت، درد بنشست دریغا که یکی درد نکاست. ای خوش آن روز که چون موج نشینم در باد، بی خود از خویش برآرم فریاد: "ای نشسته تو درین خانه پر نقش و نگار، خیز از آن خانه بر رخت ببر، هیچ مگو."»
وقتی از سالن بیرون می زنی، دیگر هوا کاملا تاریک شده. شاید همین شور نهفته در شعر مولاناست، که موجب می شود حتا بتوان از یک کنسرت موسیقی سنتی هم، در عصر جمعه لذت برد و انرژی تازه ای گرفت.